رزنكرانتز و گيلدنسترن مرده اند

Rosencrantz & Guildenstern Are Dead

 

 

 

نمايشي تراژدي كه در قالب يك فيلم به نمايش درآمده. اگر فيلم هملت را ديده باشيد، رزنكرانتز و گيلدنسترن، كه دو دوست باوفاي هملت بودند را مي شناسيد. اينبار هملت نقش فرعي داستان را اجرا مي كند و نمايشنامه ي او از ديد اين دو شخصيت جلو مي رود. در اين فيلم نيز مانند نمايشنامه ي هملت از سخنان زيبا ، پرتامل و پر تكلف استفاده شده است كه فيلم را بسيار جذاب و دوست داشتني مي نماياند. فيلم در سال 1990 توسط كارگردان معروف Tom Stoppard كارگرداني شد. نقش رزنكرانتز را Gary Oldman (بازيگر فيلم هري پاتر و زنداني آزكابان) و نقش گيلدنسترن را Tim Roth بر عهده دارند.

 

اينم قسمت هايي از نمايشنامه كه خودم ترجمه كردم. (حتما بخوانيد)

قسمت هايي از نمايشنامه:

رزنكرانتز: تا حالا شده فكركني كه مرده اي، و تو را درون يك جعبه

 گذاشته اند با يك درپوش بر روي آن؟

گيلدنسترن: نه.

رزنكرانتز: هيچكدام از ما واقعا به اين فكر نكرده ايم. احمقانه است كه به خاطر اين موضوع افسرده شوي. منظورم اين است كه تصور كن زنده درون يك جعبه هستي. وقتي تو مرده اي همه چيز بايد متفاوت شود، اينطور نيست؟ منظورم اين است كه تو هيچ وقت نخواسته اي بداني كه درون يك جعبه بوده اي، خواسته اي؟ ايكاش يكبار تصور كني كه درون يك جعبه خوابيده اي. من كه دوست ندارم درون يك جعبه بخوابم، مي داني چه مي گويم؟ بدون هيچ هوايي. تو مرده بيدار مي شوي براي يك شروع، و سپس مي بيني كجا هستي؟ در يك جعبه. با صراحت مي گويم، من اين را دوست ندارم. چرامن به اين فكر نميكنم؟ چون تو بيچاره و درمانده مي شوي، نميشوي؟ تو در يك جعبه مانند اين قرارمي گيري. منظورم اين است كه براي هميشه در آن خواهي بود. اين فكر خوشايندي نيست. به خصوص اگر مرده باشي. از خودت بپرس، اگر من در آن زمان با صراحت از تو بپرسم كه" من مي خواهم تو را در اين جعبه بگذارم. حالا ترجيح مي دهي زنده باشي يا مرده؟" طبيعتا تو ترجيح مي دهي زنده باشي. زندگي در يك جعبه به هيچ وجه بهتر از هيچ زندگي ديگري نيست، اين نظر من است. ولي حداقل يك شانس داري. تو مي تواني آنجا دراز بكشي و فكر كني، "خب، حداقل نمرده ام. در يك دقيقه يك نفر روي در مي كوبد و به من مي گويد كه بيرون بيايم."

[روي در مي كوبد]

رزنكرانتز: "هي تو! كه هستي؟ از آنجا بيا بيرون!"

گيلدنسترن: [پس از مكثي طولاني] فكر كنم بالاخره تو را بكشم.

 

رزنكرانتز: تو فكر مي كني مرگ مي تواند مانند يك كشتي باشد؟

گيلدنسترن: نه،نه،نه ... مرگ "هيچ" است. مرگ پايان نهايي است. نه يك شروع. تو نمي تواني سوار بر يك كشتي باشي.

رزنكرانتز: من تا به حال زياد سوار كشتي نشده ام.

 

رزنكرانتز: ما نبايد يك كار مفيد انجام دهيم؟

گيلدنسترن: باز چه چيزي در ذهن توست؟ يك هرم انساني بدون سر؟

اين قسمت را كمي با دقت بخوانيد.

رزنكرانتز: مي خواهي سوال بازي كنيم؟

گيلدنسترن: چطور بازي مي كنند؟

رزنكرانتز: تو بايد يك سوال بپرسي.

گيلدنسترن: پاسخ دادي. يك-امتياز.

رزنكرانتز: تقلب مي كني.

گيلدنسترن: چطور؟

رزنكرانتز: من هنوز شروع نكرده بودم.

گيلدنسترن: پاسخ دادي. دو-امتياز.

رزنكرانتز: تو اين را هم مي شماري؟

گيلدنسترن: چي؟

رزنكرانتز: تو اين را هم مي شماري؟

گيلدنسترن: خطا. سوال تكراري نداريم. سه-امتياز.

بازي آنها به اين صورت است كه هركس بايد جواب سوال ديگري را با سوال بدهد براي مثال وقتي گيلدنسترن پرسيد (چطور بازي مي كنند) او بايد جواب مي داد بامني؟ يا ..مگر نمي داني؟ و ...